سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
385
تاريخ ايران ( فارسى )
پناهنده گردد . سال بعد آنتىپاتر باوفا رحلت نمود و چون مقام نيابت سلطنت خود را به كاساندر پسرش تفويض نكرده بلكه بيكى از همقطاران خويش موسوم به پوليسپرخون واگذار نمود اين شخص يعنى پوليس پرخون براى اينكه خود را از شر كاساندر حفظ كند به المپياس پيوست و جدا بطرفدارى از ادعاى او پرداخت و اين سبب شد كه اومن قوت گرفته توانست يكچندى در منازعات و محارباتى كه بر سر سلطنت جريان داشت ابراز لياقت كند ، سردارى سوارانى كه همه داراى سپرهاى نقره بودند و محافظت ذخائر و خزائن سلطنتى به او تفويض گرديد و از اينجا رونقى هم در امر خاندان سلطنتى پيدا شد ولى در سال 318 قبل از ميلاد نيروى دريائى او در بيزانس از آنتىگون و كاساندر شكستى فاحش خورد : اومن سردارى بود قابل و باكفايت ، او فورا از خشكى بسوى ولاة و استاندارانى كه به پىتون حملهور شده بودند رفته آنها را باطاعت و كمك خويش دعوت نمود ، زمستان 318 و 317 قبل از ميلاد را در بين النهرين بسر برد و در بهار كه عازم شوش بود در سى ميلى بابل اردو زده توقف نمود ، سلوكس سعى كرد كه بسواران او داراى سپرهاى نقره صدمه و آسيبى برساند اما نتوانست و بالاخره اومن در شوش بساير ولات پيوست . در اينميانه آنتىگون با لشكر سلوكس كه براى اجراى مقصودى كه داشتند باهم توحيد مساعى نموده بودند بشوش رفته و آنجا را مسخر كرد ولى هنگاميكه ميخواست از كارون عبور نمايد اومن با او روبرو شده ويرا شكست داد ، رودخانه را پر از اجساد كشتگان نموده و چهار هزار نفر اسير گرفت ، در جنگى كه در دفعهء دوم رويداد سواران داراى سپر نقره كه عدهشان بالغ بر شصت تن بود همه را از جلو رانده اما احمال و اثقال خود را از دست دادند ، آنها در اينوقت مرتكب يك كار ننگينى شدند كه در تاريخ جنگ كمتر نظير آن ديده شده است . توضيح آنكه سردار غيرمغلوب خودشان اومن را بدست خود گرفته تسليم آنتىگون نمودند و او هم با وجود توبيخها و ملامتهاى نئاركوس او را بقتل رسانيد ، نئاركوس كسى است كه نام بلند و ارجمندش را در تمام مقامات حفظ نموده و نظير او در ميان سرداران خيلى كم بوده است . تاريخ جنايت مزبور در سال 316 قبل از ميلاد مىباشد .